ارتقاء انگیزه با مدیریت اضطراب و استرس

حراج!

تومان49,000 تومان19,000

سلام دوست عزیز و قدرتمندم.

تا حالا چند بار شده که بتوانید در مقابل طوفان ذهن خودتان رو مدیریت کنید، بنحوی که بتوانید راحت تر تصمیم گیری کنید یا اینکه بتوانید درزندگی خودتان و دیگران موثر باشید.

داستانی را برایتان تعریف می کنم که بدانید چگونه ما از ترس های خود می ترسیم در شرایطی که هیچکدام ترسناک نیستند مگر آنجا که حفظ بقا و حیات در میان باشد.

سالها قبل زمانی که سن نوجوانی را تجربه می کردم. مانند خیلی از همسالانم که شرایط بحرانی را در زندگی نوجوانی خود تجربه کرده اند، برای بنده نیز این خصوصیت و شرایط طبیعی بود.

« یک شب  از مراسم دعای کمیل برمی گشتم و حال و احساس خیلی خوبی داشتم. ساعت از نیمه شب گذشته بود. جزو آخرین نفراتی بودم که از مسجد خارج شدم. بسیار آرام و باطمانینه مسیر منزل رو گرفتم.

وارد منزل شدم! خیلی تاریک بود.

ورودی منزلمون طوری بود که اول دستشویی و حمام و سپس یک راهرو بلند و بعد از آن حیاط بود. وقتی وارد حیاط می شدیم در گوشه سمت راست و پشت سر ما آشپزخانه بود و روبرو اتاق ها قرار داشتند. این خصوصیات منزل ما به لحاظ معماری بود.

وسط حیاط در تاریکی محض و در نیمه شب صدایی مانند ناله از پشت سرم شنیدم. در ابتدا چند لحظه بی خیال شدم، اما صدا لحظه به لحظه بیشتر شد. خیلی ترسیده بودم و زانوهام بی حس شده بودن. اون زمان با عصا راه می رفتم. اینقدر از عصا اذیت شده بودم که هی می خواستم بزارم کنار، اما بدلیل اینکه ممکن بود بازهم به همان حالت اول برگرده برا همین این ریسک رو نکردم و علیرغم تمام سختی ها باز هم از عصا استفاده می کردم.

پاهام سست شده بود اما عصا این اجازه را نمی داد که با پا به زمین بخورم. نگاهی به عقب انداختم و سایه ای را دیدم بیشتر ترسیدم. اما محکم ایستادم ولی صدا بازهم تکرار شد.

یک لحظه چیزی شبیه فردی نشسته را دیدم که در تاریکی مثل شبحی بنظر می رسید. با سرعت و با سروصدا بسمت اتاق رفتم و به بچه ها گفتم چیزی شبیه به جن تو آشپزخانه نشسته. ولی با صدای گرفته و حالت گریه آلود این کلمات را تکرار کردم:« نمی دونم جن دیدم یا شبح. یکی تو آشپزخونه اس!!»

 پدر خدا بیامرزم شیفت شب کار بود و به اتفاق خواهربزرگترم  و مادرم به حیاط رفتیم ولی کسی رو که دیدیم خیلی تعجب کرده بودیم!

بنظرتون چه کسی ممکن بود اونجا باشه؟!

برادرم در آشپزخانه نشسته بود….خیلی هم کتک مفصلی خورد. چرا که من واقعا ترسیده بودم !!

بعضی وقتها که به آن دوران فکر میکنم می بینم خیلی از ترس ها و اضطراب ها و استرسهایی که ما در طول عمر خود تجربه می کنیم، بدلیل ادراک ناصوابی است که داریم. خیلی از ترسهای ما همین حکم را برایمان دارند یعنی با گذشت زمان  متوجه می شویم که چیزی بجز توهم نبوده اند و واقعیتی که در همان زمان برایمان حکم واقعیت داشتند و با گذشت زمان تنها غباری از آنها برایمان بجا مانده است..

در طول زندگی چند بار این ترسها باعث شده اند که شما برای انجام کاری پیشقدم نشوید، تنها بدلیل اینکه از سایه ترس، ترسیده اید.

 

محصولی که در زیر برای شما تهیه کردم یک محصول با تصویرسازی ذهنی است. بدلیل تجربه های متنوع ترس در زندگی هر کدام از ما انسان ها شناخت ترسها و نوع مدیرین بسیار حائز اهمیت است. این محصول تا چند روز با قیمت بسیار ویژه بر روی سایت قرار می گیرد و پس از چند روز به قیمت اصلی فروخته خواهد شد.

در محصولی که قبلها آماده کرده بودم در مورد خودمنتقد صحبت کرده بودم که چگونه با انتقا از خودمان در ظاهر و باطن ویژگیهای مثبت مان را زیر سوال می بریم و باعث افت انگیزه برای انجام کارهای موفقیت آمیز خواهیم شد.

برای دوستانی هم که می خواهند بدانند این فایل چه کمکی به آنها خواهد کرد ، مقداری از این فایل بر روی صفحه اینستاگرام موسسه موجود می باشد که در قسمت پایین سایت قابل مشاهده است.

امیدوارم بهر ه کافی را از این فایل ارزشمند داشته باشید.

همواره شاد و پرانگیزه در اوج بدرخشید.

9 در انبار

دسته:

دیدگاهتان را بنویسید