میخای چی رو عوض کنی؟!(همراه با فایل تصویری)

یک ساعت قبل برای اینکه یه باغچه کوچولو تو خونه درست کنیم مجبور شدیم به بیرون بریم و دنبال خاک بگردیم. گلفروشی ها هم تعطیل بودند، اما خوب ما تصمیم گرفته بودیم بریم و خاک موردنیاز مون رو هم بیاریم…

تو مسیر می رفتیم به یک مسیر خاکی تو یه قسمت شهر رسیدیم. اونجا از یه پارکبان خواستم که بیلشو بهمون بده که یکم خاک یعنی به اندازه دو گونی برداریم.. یکم ها!! خیلی با احترام اومد و بهمون کمک کرد. چندتا سوال ازش پرسیدم… گفتم: «آقاجان شما این وقت شب همیشه کار می کنید؟! کنار خانواده نیستید و این براتون سخت نیست تو شبهای ماه مبارک رمضان اینجا باشید.

اونم گفت که ۱۲ سال هست که شبها تا صبح مشغول نظافت شهر هستیم و روزها بیشتر می خوابیم...و به این شب بیداری عادت کردیم…

متوجه شدم آدمها کارهای سخت رو اول به سختی انجام میدن بعد عادتهای ذهنی اونها رو به جلو میرونه مثل بستن کفش هامون زمانی که سن پایینی داشتیم که اولش سخت بود بعد روتین ذهنمون شد!

خیلی ذهنم مشغول شده بود که واقعا ما آدمها ادراک ها و زندگی های متفاوتی داریم…

 یادمه یک شب که برنامه ورزشی نود رو نگاه می کردم. (که البته خیلی کم تلویزیون نگاه می کنم و تنها استثنا برنامه های ورزشی بود و اون هم گهگاه اتفاق می افتاد و بیشتر بخاطر خلاقیت برنامه ها نگاه می کنم.) یک مربی ورزشی می گفت که من نمی تونم تا ساعت ده شب بیدار بمونم و ساعت ده نشده باید بخوابم…

زندگی های متفاوت، انسانهای متفاوت، موفق و ناموفق همه و همه این ذهنیت رو برام بوجود آورد که هرکدام از ما برای اینکه تو کاری موفق باشیم باید بدونیم برای چی، چه کاری رو انجام میدیم؟!

به این سوال های کلیشه ای روزمره توجه کنید!!!

فرد موفق چطور شناخته میشه و فرد ناموفق چطور؟!

 فاکتور های مهم افراد موفق چیه؟!

مواردی که باعث میشه خیلی افراد برچسب ناموفق بخورند چیه؟!

بارها و بارها برای رسیدن به اهدافمون تلاش کردیم اما نرسیدیم. واقعا قضیه چیه؟!

 هی توی این مجلات و پیج های افراد معروف هم می بینیم باور و افکار افراد موفق چی هستن؟!

راهکارهای رسیدن و نرسیدن!!!!

بعضی افراد موفق هم میگن حتما فلان کتاب رو بخونید یا فلان چیزها رو نخونید. چند وقت قبل فایل صوتی یکی از همین سخنرانان انگیزشی رو گوش می دادم که در مورد نگرش مثبت صحبت می کرد و می گفت من کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید ناپلئون هیل رو بیش از ۱۰۰ ها بار خوندم ولی آیا واقعا همینه تنها…

نه تنها این نیست یک واژه بزرگ و عظیم هست که اگر توی زندگیمون بیاد غوغا میکنه و اون کلمه مقدس« شایستگیه

آیا شایستگی دارم؟! آیا شایستگی دارم که جهان بهم بده یا نه؟!
آیا شایستگی دارم این پست رو بگیرم؟ آیا شایستگی دارم این کارخانه رو راه اندازی کنم؟!

آیا شایستگی فارغ التحصیل شدن از رشته پزشکی رو دارم یا شایسته هستم که وارد رشته علوم پزشکی یا مهندسی بشم؟! همه اینها هم برمی گرده به باورپذیری و شرطی شدن و توجه و تمرکز.

تو کدوم نقطه تمرکزت زیاده! ورزشکاران زیادی رو می بینیم که در کوران مسابقات مصدوم میشن و بعدش به تاریخ ورزشی پیوست میخورن تا تو کلکسیون اون باشگاه عکسشون میمونه و دیگه نمی تونن مقام کسب کنن.

همه اینها به شایستگی برمی گرده… یعنی تو در ناخودآگاهت چی رو جاسازی کردی و این جاسازی چقدر طول کشیده…

آیا از دوران کودکی با خودت حمل کردی و به جوانی و بزرگسالیت آوردی! یعنی یه عمر زندگیتو با شایستگی یا عدم شایستگی آوردی و این خیلی ساده است.

و این هم مربوط به طرحواره های زندگی تون میشه. یعنی با کدوم کهن الگوها که در ذهنتون شکل گرفته دارید زندگی می کنید.

 سال ۱۳۹۰ بود و میخاستم وارد بازار کار بشم. فوق لیسانسم رو گرفته بودم و در به در دنبال کار می گشتم. از این مهندسین مشاور به اون شرکت و خیلی به این در و اون در می زدم که برسم و زحماتی که در طول ۷-۸ سال کشیدم هدر نره ( که البته نمیره و یه جایی به شما نشون داده میشه و این اعتقاد قلبی منه…)

 شاید خیلیا بگن نه اینطوریا نیست. ماهم تلاش کردیم و زحمت کشیدیم… اما منم برمی گردم و بهشون میگم آیا شما این شایستگی رو برای خودتون ساختید یا هستید؟

تو همون آزمون استخدامی که حدود ۲۵۰۰ نفر یا بیشتردر آزمون شرکت کرده بودندافرادی رو که از سر و کول همدیگه بالا میرفتن برای اینکه موبایل خودشون رو به متصدی مراقبت از وسایل شرکت کننده ها برسونن و اینم برای من یک نقطه امید بود که افرادی که دانش و آگاهی لازم برای آرامش قبل از آزمون رو ندارن! قطعا حین آزمون هم آرامش نداشته و خیلیها نقش سیاهی لشکر رو در این برنامه بازی میکنن!!! پس با قدرت رفتم و روی صندلیم نشستم و شروع کردم به جواب دادن به سوالات…

خیلی راحت و باآرامش رفتم و به همه سوالات جواب دادم و دقیقا جزو ۶۰-۷۰ نفر قبولی آزمون بودم… خدا می دونه دقیقا میدونستم قبول میشم و این عین روز برام روشن بود چرا که میدونستم شایستگیش رو دارم.

حالا این شایستگی از کجا می اومد؟

  • سالها برای اینکه خودم رو ارتقا بدم مطالعه کرده بودم. گاهی اوقات بین ۱۲-۱۷ ساعت مطالعه تخصصی داشتم… اون موقع صبح زود ساعت ۶ بیدار می شدم و میرفتم کتابخونه و تا ساعت ۷ شب درس می خوندم.
  • برای آزمون آمادگی داشتم چون کتابهای تستی آزمون استخدامی و منابع مربوطه رو بارها و بارها دوره کرده بودم و همینطور برای خودم تو ذهنم تکرار می کردم که خیلیا الان مشغول بازی و تفریح هستن اما من مشغول مطالعه هستم و نتیجه هم می گیرم.
  • وقت مصاحبه زیاد به خودم استرس وارد نکردم . احساس می کردم از مصاحبه شونده ها قویترم و بار علمی من بیشتره…
  • می گفتم تو مصاحبه یا قبول میشی یا نمیشی پس تمرکزت روی «قبول میشی» باشه … یعنی ۵۰ درصد اول%%%
  • برای دیگرانی هم که تو مصاحبه باهام بودن گفتم که دعا می کنم شما قبول بشید اما این یک رقابته سالمه  ممکنه من یاشما قبول نشیم پس امیدتون رو از دست ندید و بازهم شرکت کنید. و هردو اونها تو مصاحبه قبول نشدن اما تو آزمونهای بقیه ادارات قبول شدن و مشغول به کار و این خیلی برای من لذت بخش بود.

همه فاکتورهایی که باعث میشه شما شایسته باشید دم دست خودتونه…. اما خوب باید برای این شایستگی هم به لحاظ فیزیکی هم به لحاظ ذهنی باید وقت بزارید و تلاش مستمر داشته  باشید که در استمرار هرکاری جایزه های ویژه ای هست حتی شایستگی!!!!

دیدگاهتان را بنویسید