آیندگان چگونه کتاب زندگیتان را می خوانند؟!


آیندگان داستان زندگی ات را چگونه می خوانند؟!

ما همیشه تعریفهای زیادی را از بزرگان خود مثل اجدادمان، اعضای قدیمی فامیل و مردان وزنانی که در قدیم زبانزد خاص و عام بوده اند شنیده ایم. اما تا به حال فکر نکرده ایم که این افراد در طول حوادث یا اتفاقاتی که برایشان افتاده چگونه ذهن خویش را مدیریت می کرده اند. افرادی که از آنها با اصطلاحاتی از قبیل شجاعت، زکاوت یا اخلاق نام می برده اند. افرادی که در قدیم در حل مسائل مختلف زندگی خود و دیگران نقش مهمی را ایفا کرده اند.

بعضی از انسانها دوست دارند که موارد منفی این افراد را بازگو کنند. اما خیلی از افراد خواهان این هستند که خصایص شایسته زندگی آنها را برای ما بازگو کنند.

سالها به این مورد فکر می کردم که چرا اجدادخیلی از  ماها به نوشتن کتاب زندگی خود مبادرت نکردند. آنهایی که می توانستند بسیاری از خاطرات خوب خود را همراه با درسهایی از نحوه موفقیت در چالشها برایمان بازگو کنند که ماهم بتوانیم از آنان هضم تجربه کنیم.

وقتی به عقب برمی گردیم مقدار زیادی از خاطرات خوب زندگی را به یاد می آوریم. به یادخاطرات خوب گذشته می افتیم و خود را در آن خاطرات محصور می بینیم و از دیدن دوباره خیلی از این خاطرات لذت می بریم.

نوستالژی ها اغلب مانند یک درمانگر عمل می کنند. درمانگری که با بازگشت فرد به دوران قشنگ قدیم مانند یک داروی مسکن عمل می کنند و حال و احساس فرد مضطرب یا افسرده را بهبود می بخشند. واژه نوستالوژی یک واژه پرکاربرد در ادبیات ما بوده است.

دقت کنید….

« قدیما خیلی خوب بود.»

« بچه های قدیمی خیلی خوبن.»

« کارتون ها و فیلم های قدیمی بهتر از الان هستن.»

« فوتبالیستهای قدیمی باغیرت بازی می کردند.»

و موارد متعددی از این قبیل که همواره در ذهن اکثر افراد تکرار و تکرار می شوند. اما به خودمان اگر دقیق شویم همین را هم متوجه خواهیم شد. وقتی یک فیلم یا کارتون قدیمی را می بینیم لذت می بریم. مانند کارتون حنا دختری در مزرعه یا سریال سلطان و شبان(شیرو) یا خیلی دیگر از نوستالوژی های قدیمی مثل بازیهای قدیمی مانند گرگم به هوا و یا منچ…

اما واژه نوستالوژی از کجا آمده است.

نخستین بار یک پزشک سوئیسی به نام هوفر در مقاله‌ای که برای توصیف حالات روحی دو بیمار منتشر کرد، این واژه را ساخت و به کار برد. این مقاله در تاریخ ۱۶۸۸ نوشته شده بود. یکی از بیماران دکتر هوفر، دانشجویی از شهر  «برن» بود که به «بازل» آمده بود و بیمار دیگر این پزشک یک خدمتکار بود. هر دوی این افراد پس از بازگشت نزد خانواده خود کاملاً بهبود یافتند.

و این مورد نشان دهنده این موضوع است که وقتی به گذشته خوب خود یا قبلها نگاه می کنیم بیشتر به این قضیه پی می بریم که افرادی که ما از نسل آنان هستیم اگر اتفاقات و نصایح خود را بصورت نوشته در اختیار ما قرار می دادند ما هم می توانستیم از این نصایح استفاده های زیادی در زندگی خود ببریم.

به گونه ای کتاب زندگی خود را بسازید و بعد بنویسید که دیگران از شما به نیکی یاد کنند و همواره در خاطرات خوب افراد جای بگیرید.

دیدگاهتان را بنویسید