شرایط سخت و طاقت فرسا، شروع تحول زندگی من بود.

پس از سال‌ها زندگی در شرایطِ بد، تصمیم به تغییر همه چیز گرفتم…

روابط و دوستانی که مهم‌ترین بخشِ هر روزم بود… و باورهایی کهنه که دلیلِ اصلیِ وجود همه این‌ها بود… 

همه و همه را باید تغییر می‌دادم!!
نمی‌دانستم چگونه؟!
ولی میخواستم آموزش ببینم و آموزش بدهم.

شروع کارم مطالعه کتابهای انگیزشی بود و من باید خودم را تغییر دهم.

خوب باید کاری می کردم که بتونم حداقل مسیر کوتاهی از افراد موفق و فوق موفق رو طی کنم.

وقتی شما بتوانید ذهنیت یک فرد موفق رو با ذهنیت قبلی جایگزین کنید قطعا یکسری موفقیتها از راه می رسد. برای اینکه با شناخت عادت های ذهنی سمی و جایگزینی عادات افراد موفق نتایج عجیبی می گیرند.

اولین بار که می خواستم سحرخیزی رو با حسی عالی تجربه کنم با تمام مقاومتهای ذهنی ام جنگیدم.  چالشی جدی که باید آغوش خودتون رو براش باز کنید و از محدوده آسایش و امن خودتون خارج بشید. باید به این فکر کنیم که ما لایق رسیدن به خواسته هایمان هستیم و این موارد را با صدای بلند هم تکرار کنیم که سلولهای مغزی و جسمی خود با آنها همساز شویم.

یک روال خاص صبحگاهی را آماده کردم و اولین کار من این بود که مراقبه صبحگاهی داشته باشم و ارتباط با منشا و مبدا هستی یعنی خدای مهربان را شروع کردم.

 دقیقا کار آموزش این است…

باید خودمان را با یادگیری مداوم و تکرار عادتهای خوب آشنا کنیم و بعد از آن مسیری جدید در ذهن خود بوجود آوریم.

می دانید اولین جایی که ذهن آدم نابالغ به لحاظ فکری جستجو می کند افکار منفی هجوم آورنده در اول صبح است…

نقطه به نقطه و خط به خط باید با آنها مقابله کرد و آنها را مدیریت کرد. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم با روالی عادی روبرو خواهیم شد و می بایست از یک جایی این زنجیره افکار را قطع کنیم. 

این شعار که « افراد موفق لزوماً باهوش ترین و بااستعدادترین نیستند، بلکه آنها عادات رفتاری خوب داشته اند که آنها را در بین باهوش ها و بااستعدادترها جلو انداخته است.

بعد از مطالعه کتابها باید به دوره هایی می رفتم که بتوانم در مورد رشد  وتوسعه فردی در زمینه های مختلف زندگی توضیحاتی بدهم. به دوره فن بیان و سخوری رفتم. بعد از آن مدرسه استادی را تجربه کردم و در حال حاضر روند آموزشی خود را طی می کنم.

علاقه به تغییر در وجود همه ما هست.

تک تک ما انسانها علاقمند به تغییر هستیم اما نمی دانیم از کجا شروع کنیم. باورهای کهنه در وجودمان رخنه کرده و ما را ناتوان کرده است.

این باورها که عدم موفقیت را در وجودمان به یک باور تبدیل کرده همواره ما را به عقب می رانند. یا درجا می زنیم یا هرگز نمی رسیم.

پس باید با مطالعه مطالب مثبت و انگیزه بخش وجودمان را از نیروهای افکار منفی خلاص کنیم.

این امر با آموزش امکان پذیر است و ما در اینجاییم که آموزش ببینیم و آموزش بدهیم.

با ادای احترام….سیدمحمداحمدی