راهنمای خودت باش

چند روز قبل که برای معاینه چشم به مطب چشم پزشک مراجعه کرده بودیم با نکته عجیبی روبرو شدم. مطب چشم پزشکی که ما به دنبال آن می گشتیم فاقد تابلو بود و هرچه می گشتیم و از طبقات بالا و پایین می رفتیم خبری از تابلو دکتر نبود. به طبقه چهارم رسیدیم وارد یکی از مطب ها شدیم و از یکی از بیماران، نام دکتر را پرسیدم و متوجه شدم که همانجاست. چیزی که برای من بیشتر عجیب بنظر می آمد جمعیت زیادی که در آن مطب حضور داشتند بود.همسرم از من پرسید که اینها یا بیماران خود دکتر هستند یا اینکه مثل ما دنبال آدرس می گشتند.

از این داستان بگذریم حین مسافرت با اتوبوس از شهر کرج به تابلوهای راهنما دقت زیادی می کردم. دلیل آن هم این بود که میخاستم بدانم چه ساعتی به قم خواهیم رسید برای اینکه در آنجا با کسی قرار قبلی داشتم و باید وسیله ای را به او می دادم.

در تمام دوران زندگی هرکدام از ما کسانی پیدا می شوند که با راهنمایی ها و مشاوره های خود تبدیل به این تابلوهای راهنما می شوند. 

یکی از اولین مقالاتم که راجع به راهنماها نوشتم مقاله « اهداف و زندگی تان را موقعیت یابی کنید» بود. مقاله ای که در آن زندگی ما به بزرگراه تعریف شده است و راهنماها مانند جی پی اس عمل می کنند. بع داز آن در زندگی با موارد مختلفی از این قبیل برخورد کردم. از مشاوره های دوستان و اساتید قدرتمندم تا کسانی که مقاله را با جدیت خوانده بودند و پس از آن تصمیم گرفتم بیشتر راجع به آن بنویسم.

تا به حال برایتان اتفاق افتاده است که مسیرهایی را بروید که نیاز باشد مجددا آنها را تکرار کنید و تنها دلیل آن رفتن اشتباه در مسیری است که ممکن است نیاز به تجدید مسیر باشد.

در این مسیر به تنهایی چیزی که فکر می کنید این است که چرا اشتباه رفتم. اشتباه جزیی از زندگی همه ما انسانهاست و اجتناب ناپذیر است اما کسانی که بارها و بارها یک اشتباه را تکرار می کنند گرفتار اشتباههای تکرارشونده می شوند و دیگر نمی توان روی آنها اسم افراد با تجربه را گذاشت. 

بعنوان مثال سالها قبل یکی از دوستانم تصمیم گرفت که منزل پدری شان را در مرکز شهر بفروش برساند و سپس با استفاده از یک معامله هم منزل کوچکتری بخرد و هم اینکه بتواند یک زمین کشاورزی بخرد و در آن به کشت و کار بپردازد. معامله انجام شد و آن منزل به مبلغ ۲۶ میلیون تومان به فروش رفت. از آنجا که آن فرد در زندگی خود از کودکی در بازار مشغول به کار بود و با ترفندهای ریز و درشت بازار آَشنابود هرگز مشاوره ها و راهنماییهای کسی را قبول نداشت. 

دوستان زیادی می خواستند او را از این کار باردارند اما قادر به این کار نبودند و تنها دلیل او توهم دانش بود. او فکر میکرد از دیگران بهتر می داند وخودش راهنمای خودش است.

آن خانه بفروش رفت اما بعد از دو الی سه ماه قیمت همان منزل به ۹۷ میلیون رسید. و دوست من دیگر قادر نبود حتی همان منزل را بازپس گیرد. زیرا قیمت منازل بشدت افزایش پیدا کرده بود.شخصی که خود را دانای تمام عیار در معاملات ملکی و بازار می دانست در حال حاضر یک درمانده واقعی بود که حتی از رهن یک منزل کوچکتر هم ناتوان بود. برای همین می گویند که مرد عاقل مرد مشورت است.

از این موارد قطعا در زندگی شما یا اطرافیانتان هم مشاهده شده است. پس در زندگی خود دنبال راهنما باشید تا در مسیر زندگی مجبور نباشید دوباره برگردید و همان راه را تکرار کنید.

سالها قبل درنظام قدیم آموزشی ما اگر کسی یک درس را تجدید می شد مجبور می شد کتابهای زیادی را از نو مطالعه کند. کتابهای تکراری، درسهای تکراری، مطالب تکراری و عناوین تکراری که می بایست بالاجبار مجددا مطالعه شوند.و این کار علاوه بر از بین بردن انرژی فرد او را از درس خواندن منصرف می کرد و چه بسیار افرادی که بخاطر همین معضل مجبور به ترک تحصیل شدند و از پیشرفت تحصیلی بازماندند. تنها دلیل آنها این بود که درسهای تکراری کسل کننده هستند. 

پس بیایید مواظب باشیم اشتباهاتی را مرتکب نشویم که مجبور به تکرار راههایی شویم که کسل کننده و رنج آور باشند

پاسخی بگذارید